الشيخ حسين المظاهري
40
جهاد با نفس (فارسى)
الله در آينده به طور مفصل درباره آن صحبت خواهم كرد ) . عزيزان من ، هفتهء گذشته گفتم ، كار و شغل شما بسيار عالى است ؛ كار خدا و پيغمبر است . اما مسئوليت شما نيز فوقالعاده سنگين است . بچههايى كه زير دست شمايند ، امانتند ، و پستترين مردم كسى است كه در امانت خيانت كند . حتى روايت مىنويسد كه امام سجاد ( ع ) فرمودند : اگر خنجرى را كه سر پدرم با آن بريده شد ، به امانت پيش من بگذارند ، در آن خيانت نمىكنم و به صاحبش برمىگردانم . « عبدالرحمن بن سبابه » مىگويد : وقتى كه پدرم مرد ، ما چيزى نداشتيم . يكى از دوستان پدرم مقدارى پول به من قرض داد . من تجارت كردم و از راه كسب ، به تدريج توانستم قرضم را بدهم . كمكم سرمايهاى جمع كردم و توانستم به مكه بروم . در مدينه خدمت امام صادق ( ع ) رسيدم . امام صادق ( ع ) فرمودند : حال پدرت چطور است ؟ گفتم : « انا لله و انا إليه راجعون » پدرم مرد . فرمود : تو چكار مىكنى و چگونه به اينجا آمدى ؟ قضيه را براى ايشان نقل كردم ، كه پولى قرض كرده و كاسبى كردم . تا امام صادق ( ع ) قضيه را شنيد ، فرمود : « با پول مردم چه كردى » ؟ گفتم : يابن رسول الله ، قرض و امانت مردم را داده و بعد خدمت شما رسيدهام . مىگويد : حضرت امام صادق ( ع ) خيلى خوشحال شد و به من